ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

334

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

خويش خريدند . ابراهيم ينال برادر سلطان در آنجا به او رسيد ، اميران و مردم همه او را پيشواز نمودند و هدايا تقديم داشتند ، او به عميد الملك وزير گفت : اين اعراب چه كسان هستند كه نظراى سلطان باشند و تو ميان‌شان اصلاح كنى ؟ بپاسخ گفت : با حضور شما آنچه خواهيد انجام دهيد و شما نايب سلطان هستيد . همين كه ابراهيم ينال بدانجا برسيد ، هزار سب به نور الدوله بن مزيد و قريش پيام داد و آنان را از رسيدن ينال آگاه و از او بر حذر ساخت . آن دو از جبل سنجار به رحبه رفتند ، بساسيرى توجهى به آنها نكرد . نور الدوله به بلدهء خود به عراق رفت و قريش با فرزند خود مسلم بن قريش در رحبه نزد بساسيرى اقامت كرد . قتلمش عموزادهء سلطان شكايت مردم سنجار به سلطان كرد كه سال گذشته كه منهزم گرديد چه بروز او آوردند و مردان او را كشتند ، پس سلطان سپاهيان بسوى آنها سوق نمود ، و آنها را احاطه كرد ، مردم سنجار بر باروى شهر بالا رفتند ، و ناسزا گفتند ، و جمجمهء كسانى كه كشته بودند ، و عمامه‌هاى آنها بيرون آوردند ، و آنها را بر سر چوب نموده و بر باروى شهر بجا گذاشتند . سلطان شهر را با زور بگشود و امير آن مجلى ابن مرجا و گروه بسيارى از مردان را بكشت و زنانشان اسير كرد . و آنجا را ويران كرد . و دربارهء بقيه از ابراهيم ينال پرسيد چكند ؟ و سپس ترك‌شان كرد و آنجا و موصل و بلاد تابعه را تسليم ينال كرد . و او در اردوگاه دستور داد جار زدند كه : هر كس دست بغارت گشايد بدارش ميزنم . و دست از نهب و غارت كشيدند . سلطان چنان كه ياد خواهيم كرد ، به بغداد بازگشت ، و اين رويداد به سال چهار صد و چهل و نه رخ داد ، و اينكه در اين ( سال ) پاره‌اى از آن بيان شد بسبب آنست كه آغاز اين امر در اين سال شروع شد و وقايع را كه بعضى با بعضى ديگرى پيوست دنبال كرديم و گفتيم اين رويداد بستگى بحوادث سال چهار صد و چهل و نه دارد .